تبليغاتX
پخته پرانک
 
پخته پرانک
 
 
در گسترۀ طنز و طنز شناسی
 

فرهنگ فرنی

ـ دیروز کجا بودی؟

ـ دور از جانت به محفل یکی از نامزدان ریاست جمهوری رفته بودم.

ـ قصه کن، برنامه هایش را بیان کرد یا نه؟

ـ به زور خدا، برنامه هایش بسیار شفاف، رهگشا، عالمانه و مزه دار بودند.

ـ در کدام بخش ها؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:14  توسط احسان الله سلام  | 

تیت و پَرَک

روباهی درعروسی خرگوش ها دهل می زد و می رقصید. سنگ بقه یی از آن جا می گذشت، پرسید:

ـ از چه وقت به هنر روی آورده ای؟

روباه گفت:

ـ خبر نداری! «مبارزات انتخاباتی» شروع شده است.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:45  توسط احسان الله سلام  | 

کوتاه فکرِ درازاندیش

 در گوشه یی از گندمزار، بر لب پلوانی نشسته بودیم. باد گرم تابستان، آرام آرام می وزید و خوشه های نورس گندم را می رقصاند. ما هم آلوچه می خوردیم و رقص گندم را تماشا می کردیم.

غرق رویای دهقانی بودیم که صدای جگرخراشی از آن سوی مزرعه به گوشم رسید:

ـ های مردم! به دادم برسید؛ بلا آمد؛ می خورَد؛ چوچه دار هستم؛ نمان که خورد!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:2  توسط احسان الله سلام  | 

مرز عاشقی

پرفیسورمحمد گل قرچه گفته بود:«هرکه به امید همسایه  نشست، گرسنه خوابید.»

بدون شک این متل از دماغ کسی بیرون ریخته است  که، یا از حقوق بین الدول و عشق همسایه گی، خبرنداشته است و یا در زمان او، بانک آسیایی و بانک جهانی موجود نبوده اند، تا به کشورها قرضه می دادند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:31  توسط احسان الله سلام  | 

 از گزینۀ طنز پوقانۀ ملی

خریابی

دنبال يك وظيفة آبرومند مي‌گشتم‌. ناگهان چشمم به اين اعلان كاريابي افتاد:

«مركز آموزش خرسواري از قديمي‌ترين نهادهاي خرچراني در كشور با حضور استادان خركشته چون خروال چُلرزي‌، خرمل چلفس‌قل و خرهَندوي چلوس‌يار، براي تربيه و خدمت به كرّه‌خران بي‌تجربه‌، خرشونده‌گان و خركننده‌گان بي‌رشته‌، تازه به فعاليت آغاز كرده است‌.

اين مركز شما را با انواع پس‌لگدي‌، سپل‌چنگي‌، گردن‌جنگي‌، جفتك‌زني‌، عرزني‌هاي مدرن و كلاسيك و خورد و نوش از آخور و توبره آشنا مي‌كند، و هم براي‌تان مي‌آموزاند كه چگونه خرتان را بر بام ببريد.

مركز آموزش خرسواري همچنان براي شركت در بازسازي خرهنگي افغانستان‌، در فنون خرگا...، خرمالي‌، خرليسي‌، خربازي‌، كرّه‌زايي و قبركني و كفن‌دوزي براي خرستيزان‌، شاگرد مي‌پذيرد.

كساني كه مايل هستند از خر نر، شير بدوشند، حتماً در اين نهاد خرهنگي ثبت نام كنند.

با ما باشيد تا از ما شويد.

نشاني ما:

ميدان خرسواران‌، كوچة پالان‌دوزان‌، ادارة نرخران‌»

وقتي اين اعلان را تا به آخر خواندم‌، عرعركنان به نزد رئيس ادارة اصلاحات نرخران دويدم‌. دو ساعت با هم جفتك‌پراني كرديم و عر زديم‌، اما در آخر برايم گفت‌: «گوسالة محترم‌! معذرت مي‌خواهم‌. شما استعداد خرشدن و خركردن را نداريد. چهار طرف‌تان آغيل‌.»

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:52  توسط احسان الله سلام  | 

نامزد نوزاد

پرستار نفس سوخته وارد دهلیز زایشگاه  شد و فریاد کشید:

ـ پایواز چمچه گل؛ پایواز چمچه گل کیست؟

پایواز سراسیمه به  سوی پرستار دوید و گفت:

ـ قابله صاحب، من هستم، گل میر. چه شد، آمد به خیر؟

پرستارلرزیده، گفت:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:56  توسط احسان الله سلام  | 

حال و احوال

ـ زلفیه! کجاستی زلفیه! کجا گم شدی؟

ـ این جا در آشپز خانه.

ـ بدو، زود باش این جا بیا، عاجل!

ـ چرا بیقراری، مار گزیدت یا زنبور، که فریاد می زنی؟

ـ دلیل نیاور، بدو که  احوال شخصیه ام  طغیان کرده!

ـ دو دقیقه صبر کن؛ احوالت را محکم بگیر که خمیر می کنم.

ـ توبه توبه! خمیر تو مهم است یا احوال من!

ـ سرور من ؛ احوالت را سرزنش کن؛ خمیر مشت می کنم، عذرم عقلی است.

ـ عقلت به گور! عقل تو مهم است یا احوال من!

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 2:54  توسط احسان الله سلام  | 

کومای لطیفه

غزل خوان، لولۀ گلویش را صاف کرد؛ با اشارۀ  سر به  رباب نواز فهماند که ربابش را سُر کند. طبله چی با چکشک بر سروصورت  طبله اش  کوبید و با «دِن دِن نا دِن»  لیش را امتحان کرد.

مریدان شکم چنگ از دهلیز روبه رو، آهسته آهسته وارد اتاق می شدند و بعد از خمیدن و بوسیدن دست مرشد با گردن پت در کنج و کنار اتاق  زانو می زدند. عطرکلوش و رایحۀ جوراب ، فضای اتاق را پر کرده بود.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:37  توسط احسان الله سلام  | 
از گزینۀ طنز: فردا جلسه داریم

نيش مورچه

چهارپايي

براي عيادت دوستم به يكي از شفاخانه‌هاي شهر كابل رفته بودم. متوجه شدم كه صدها پايه چهارپايي چوبي را در محوطهء شفاخانه انبار كرده اند. پرسيدم: «مگر مريضان را بر روي اين چهارپايي‌ها مي‌خوابانيد؟!

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 4:4  توسط احسان الله سلام  | 

 

لشمک و پشمک

هیئت مذاکره کنندۀ پشمستان وارد جلسه شد. دیپلماتان و سیاستمداران لشمستان با خارش ها و مالش های ملی و پیشکش حلوای پشمک، از هیئت استقبال کردند.

داکترماش گل خان رئیس هیئت لشمستان ریسمان سخن را به دست گرفت و بعد از خوانش بیانیۀ چربودار، رویش را به سوی ملا نخودزی ـ سرکردۀ هیئت لشمستان  برگرداند...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 1:34  توسط احسان الله سلام  | 
 
  بالا