|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
به اجازۀ ایرج میرزا
مادر سیاسی
گوینـــد مرا چو زاد تنظیـــم
راکت به بغل گرفتن آموخت
شب هــــا بر گاهــــوارۀ من
بیدار نشست و ریدن آموخت
دستم بگرفت وکوه به کوه برد
تا شیــوۀ سر بریــــدن آموخت
یک فیر و دو فیر بر دهانم
دشنام نهاد و کشتن آموخت
باروت نـــهاد بـر سر من
بر کلۀ خر کفیدن آموخت
پس مسـتی من زپسـتی اوست
تا هستم وهست دارمش دوست
غذای چشم
چمن گل و شیرین دل، برنامۀ موسیقی تلویزیون افغانی را می دیدند. چمن گل متوجه شد که دوستش مثل کندۀ بلوط افتاده و از جایش تکان نمی خورد. با نگرانی پرسید:«به خیالم این آوازخوان جوان چنان جادویت کرده که هوش، ایمان و چهار چشمت را در درپیش پایش ریخته ای؟»
شیرین دل با لحن عسل آمیز گفت:«مزاحم نشو! واه واه! عجب بلایی است. راکت مژگانش، سنگرطالبان را درهلمند ویران می کند. شعلۀ نگاهش، خرمن هراس افگنان را در وزیرستان و خیمۀ مهاجران را در فقیرستان به آتش می کشد. تبسم نمکینش، غم بحران اقتصادی جهان را از بانک ها می زداید. لبخند شیرینش، تلخی دروغ های دولت را از دهان ملت می شوید. پریدن و دویدنش، شورای وزیران را از خواب سیاست بیدار می کند. نخره های عالِم افگنش، شورای علما را به شور می آورد. واه واه.»
چمن گل با تعجب پرسید:«نفهمیدم، تو عاقل چشم چران مشغول خوردن غذای روح هستی یا غذای چشم؟»
شیرین دل با صدای رمانتیک گفت:« اگر لذت وحرمت آن غذای چشم نمی بود، این غذای روح را می ریختم در زباله دانی های ده افغانان.»
فرار مغزها
بعد ازشنیدن خبر های مربوط به مذاکرات دولت با تحریک شلاقیان وترس ازایجاد نظام پشم سالاردر کشور، به تعداد پنجاه دانه دهل دوسره، سه هزاردانه دف زنگوله دار،
عیدانه
عید سعید رمضان را به تمام وطنداران کلچه دار و بی کلچه وهمشهریان پسته خور و بی پسته ازعمق معده مان تبریک می گوییم.
|
|