|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
نرخنامه
شورای فطیران در نشست اضطراریش، برای کمک به گرسنه گان فقیرستان و شهروندان قریۀ کابل، نرخنامۀ زیر را تصویب کرده است :
ـ مرمر وطن پرستی، یک متر مربع: هفتاد پول.
ـ چوکی چرخان، یک پایه: پنج ملیون دالر.
ـ چوکی چوبی میخ دار، یک پایه: سه صد افغانی.
ـ نُقل دموکراسی، یک خروار: دو دالر.
ـ آرد لاف و پتاق، یک تن: سه افغانی.
ـ دیزل شرم: بعد ازمشوره با کیسه مال حمام چنداول، قیمتش تعیین شود.
ـ واسلین بروت چربی، هزار کیلو: چهار افغانی.
ـ ترۀ تقلب، صد دانه: یک ونیم افغانی.
ـ خینۀ فریب، دوهزار کیلو: یک افغانی.
ـ نبات چاپلوسی، صد پاو: دونیم افغانی.
ـ خمیرترش جاسوسی، یک تغار: ده افغانی.
ـ الماس راستی، یک گرام: دوملیارد دالر.
ـ بخمل خویش خوری، هزارمتر: ده پول.
ـ سرگین شفافیت، یک تپی: دوصد هزار ایرو.
ـ باد معامله، یک پُف: صد هزار دالر.
ـ خیال پلاو پارلمانی، یک غوری: پنجصد هزار دالر.
ـ سگ تجاوز، یک قلاده: سه ونیم افغانی.
ـ خون بیگناه، یک لیتر: مفت ومجانی.
قین و فانه
واکسین بازی
سازمان صحی جهان برای تداوی بیماری های ساری درافغانستان، واکسین های تازه یی اختراع کرده است . این سازمان امید وار است که برای تطبیق و تزریق آن ها ، زور لازم را...
فغان فلم پیشکش می کند
فلم هنری معامله پس از سه دهه مقابله.
کهنه ترین محصول هنری سال که از دیدنش، کوسه ها ریش می کشند و کل ها، موی.
با هنرنمایی های: ...
جنگ تمدن ها
سه دانشجوی جوان دور یک میز نشسته بودند و غذا می خوردند. یکی از آنان سرش را بلند کرد و از نفر مقابلش پرسید: « شما در کجا درس می خوانی؟»
دانشجو سراسیمه، لقمۀ دهنش را روانۀ معده کرد و گفت: « من دانشجوی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل هستم.»
ـ «چرا دروغ می گویی، از قد و قواریت معلوم می شود که پیادۀ دفتر تنظیفات شاروالی تهران هستی.»
بعد ازآن، کله اش را به سوی نفر پهلویش چرخاند و پرسید: «شما کجا درس می خوانی؟»
محصل لب های روغنیش را لیسید و گفت: « من ستودینت فاکولتۀ ساینس یونیورسیتی کابل هستم.»
ـ «تو هم به چشم ما خاک می پاشی. از گپ زدنت فهمیدم که در ملی بس های دومنزلۀ انگلستان، کلینرهستی.»
پیادۀ تنظیفـــات تهــران و کلینر ملی بس انگلستان همصـدا، از دانشجوی اولی پرسـیدنـد:«خوب، حالا بگویـید که جناب شما در کجا مشغول فراگیری دانش هستید؟»
دانشجوی اولی در حالی که استخوان گوشت را می جوید، گفت: « زه، محصل پوهنزی وترنری پوهنتون کابل یم.»
ـ «خوش آمـــدی، قدم هایت بالای دیده! از زبان شیرینــت فهمــیدیم، که همین اکنون از طویلــۀ مولانا فضل الرحمان گریخته ای!»
|
|