|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
ضغیف یا قوی
درپی باروت جنگی ها و آدم پرانی های اخیر در جمهوری اسلامی کابل، یک مقام قوی دهن دولت از پشت میز قوی دفترش به رسانه ها گفت:«... دشمن حالا توان رویارویی را ندارد. این حادثه نشان داد که دشمن ضعیف است و دولت قوی.»
گوش شیطان کر، وقتی با مغز ضعیف مان درگیر شدیم، به سرسرمان زدیم که ای وای، اگراین دولت قوی، ضعیف نشود، بدبخت خواهیم شد. یکی پرسید:« مغزخر خورده ای؟» گفتم...
یادآوری: جلال نورانی طنزپرداز پیشکسوت و نامدار افغانستان در سال 2007 ، گزینه های «درد دل قلم» و «فردا جلسه داریم» را با ذره بین طنزشناسی زیروزبر کرد و با محبت بیکران حرف هایی در باب این دو دفترنوشت.
این نبشته در همان سال از جانب وبسایت آسمایی به نشر رسید وشماری از سایت ها از منبع اصلی (آسمایی) آن را اقتباس کردند.
این نبشته را بارد یگر برای آن عده عزیزان طنزخوان و طنزنویسان تازه کارپیشکش می کنم که تا به حال آن را نخوانده اند.
این نبشته برای من ارزش رهنمودی و پژوهشی دارد، و برای شناخت درست طنز و فراز و فرود طنز نویسی، حامل نکته های آموزنده است.
جلال نورانی
سلام بر قامت رسای طنز امروز ما
در نيمهء سال 2003 يك گزينه طنز به دستم رسيد كه عنوانش « درد دل قلم » بود. بايد بگويم كه در سي سال اخير من مجموعه هاي طنز تقريبآ تمام طنز نويسان معاصر را ديده وخوانده ام و در پانزده سال اخير با نام هاي فراواني از طنز نويسان جوان و تازه رسيده برخورده ام و شماري ازطنزهاي اين عزيزان نورس و تازه نفس را در اين و يا آن نشريه خوانده ام. نيك ميدانم كه احتمالآ ده ها نام تازه نفسان طناز هنوز به گوشم نرسيده است وچشمم به آثار شان روشن نگرديده است واين بيشتر به علت آنست كه من درينسالها در « بجلك پاي جهان » يعني...
بخش دوم وپایانی
سلام بر قامت...
رهنورد زرياب معتقد بود( و ا ست) كه نويسنده حتي گفتگو ها ( ديالوگ ها)ي داستان خود را بايستي به زبان نوشتاري بنويسد تا دري زبانان متكلم به لهجه هاي مختلف ، همه بتوانند نوشته اشرا درك كنند. اما تعدادي از نامدارترين ومطرح ترين داستان نويسان ايران« ديالوگها» گفتگوي شخصيتهاي داستان شانرا بزبان گفتاري، حتي لهجه ولايتي«شخصيت»داستان، نگاشته اند. من درنوشته هاي داستاني خود، چه طنز وچه داستانهاي جدي، بخش هاي روايت را نوشتاري و ديالوگ ها را گفتاري مي نويسم.
چَپ از ناموس
ماما زربخش از آن کنده های بود که ریشه اش هزار متر زیرزمین دویده بود. در جوانمردی حاتم طایی را به شاگردی نمی پذیرفت و خودش را از پایه گذاران جنبش کاکه گری قرن بیست ویک معرفی می کرد. هرگاهی که با هم روبه رو می شدیم، با دستان راش بیل مانندش بر شانۀ استخوانیم می زد و می گفت...
ازگزینۀ: فردا جلسه داریم
همرنگ جماعت
ميرزا نالان، آدم شخ كله و ناسازگاري بود. موي دماغ همهگان شده بود. هميش دهنش ميجنبيد. وقتي از او ميپرسيدند: «ميرزا، جلغوزه ميخوري؟» ميگفت: «نه، غصه ميخورم.» آسياب فكرش فقط ارزن انتقاد را آرد ميكرد. كارش در داوري به جايي رسيده بود...
|
|