|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
حال و احوال
ـ زلفیه! کجاستی زلفیه! کجا گم شدی؟
ـ این جا در آشپز خانه.
ـ بدو، زود باش این جا بیا، عاجل!
ـ چرا بیقراری، مار گزیدت یا زنبور، که فریاد می زنی؟
ـ دلیل نیاور، بدو که احوال شخصیه ام طغیان کرده!
ـ دو دقیقه صبر کن؛ احوالت را محکم بگیر که خمیر می کنم.
ـ توبه توبه! خمیر تو مهم است یا احوال من!
ـ سرور من ؛ احوالت را سرزنش کن؛ خمیر مشت می کنم، عذرم عقلی است.
ـ عقلت به گور! عقل تو مهم است یا احوال من!
کومای لطیفه
غزل خوان، لولۀ گلویش را صاف کرد؛ با اشارۀ سر به رباب نواز فهماند که ربابش را سُر کند. طبله چی با چکشک بر سروصورت طبله اش کوبید و با «دِن دِن نا دِن» لیش را امتحان کرد.
مریدان شکم چنگ از دهلیز روبه رو، آهسته آهسته وارد اتاق می شدند و بعد از خمیدن و بوسیدن دست مرشد با گردن پت در کنج و کنار اتاق زانو می زدند. عطرکلوش و رایحۀ جوراب ، فضای اتاق را پر کرده بود.
نيش مورچه
چهارپايي
براي عيادت دوستم به يكي از شفاخانههاي شهر كابل رفته بودم. متوجه شدم كه صدها پايه چهارپايي چوبي را در محوطهء شفاخانه انبار كرده اند. پرسيدم: «مگر مريضان را بر روي اين چهارپاييها ميخوابانيد؟!
لشمک و پشمک
هیئت مذاکره کنندۀ پشمستان وارد جلسه شد. دیپلماتان و سیاستمداران لشمستان با خارش ها و مالش های ملی و پیشکش حلوای پشمک، از هیئت استقبال کردند.
داکترماش گل خان رئیس هیئت لشمستان ریسمان سخن را به دست گرفت و بعد از خوانش بیانیۀ چربودار، رویش را به سوی ملا نخودزی ـ سرکردۀ هیئت لشمستان برگرداند...
|
|