تبليغاتX
پخته پرانک
 
پخته پرانک
 
 
در گسترۀ طنز و طنز شناسی
 

مرز عاشقی

پرفیسورمحمد گل قرچه گفته بود:«هرکه به امید همسایه  نشست، گرسنه خوابید.»

بدون شک این متل از دماغ کسی بیرون ریخته است  که، یا از حقوق بین الدول و عشق همسایه گی، خبرنداشته است و یا در زمان او، بانک آسیایی و بانک جهانی موجود نبوده اند، تا به کشورها قرضه می دادند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:31  توسط احسان الله سلام  | 

 از گزینۀ طنز پوقانۀ ملی

خریابی

دنبال يك وظيفة آبرومند مي‌گشتم‌. ناگهان چشمم به اين اعلان كاريابي افتاد:

«مركز آموزش خرسواري از قديمي‌ترين نهادهاي خرچراني در كشور با حضور استادان خركشته چون خروال چُلرزي‌، خرمل چلفس‌قل و خرهَندوي چلوس‌يار، براي تربيه و خدمت به كرّه‌خران بي‌تجربه‌، خرشونده‌گان و خركننده‌گان بي‌رشته‌، تازه به فعاليت آغاز كرده است‌.

اين مركز شما را با انواع پس‌لگدي‌، سپل‌چنگي‌، گردن‌جنگي‌، جفتك‌زني‌، عرزني‌هاي مدرن و كلاسيك و خورد و نوش از آخور و توبره آشنا مي‌كند، و هم براي‌تان مي‌آموزاند كه چگونه خرتان را بر بام ببريد.

مركز آموزش خرسواري همچنان براي شركت در بازسازي خرهنگي افغانستان‌، در فنون خرگا...، خرمالي‌، خرليسي‌، خربازي‌، كرّه‌زايي و قبركني و كفن‌دوزي براي خرستيزان‌، شاگرد مي‌پذيرد.

كساني كه مايل هستند از خر نر، شير بدوشند، حتماً در اين نهاد خرهنگي ثبت نام كنند.

با ما باشيد تا از ما شويد.

نشاني ما:

ميدان خرسواران‌، كوچة پالان‌دوزان‌، ادارة نرخران‌»

وقتي اين اعلان را تا به آخر خواندم‌، عرعركنان به نزد رئيس ادارة اصلاحات نرخران دويدم‌. دو ساعت با هم جفتك‌پراني كرديم و عر زديم‌، اما در آخر برايم گفت‌: «گوسالة محترم‌! معذرت مي‌خواهم‌. شما استعداد خرشدن و خركردن را نداريد. چهار طرف‌تان آغيل‌.»

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:52  توسط احسان الله سلام  | 

نامزد نوزاد

پرستار نفس سوخته وارد دهلیز زایشگاه  شد و فریاد کشید:

ـ پایواز چمچه گل؛ پایواز چمچه گل کیست؟

پایواز سراسیمه به  سوی پرستار دوید و گفت:

ـ قابله صاحب، من هستم، گل میر. چه شد، آمد به خیر؟

پرستارلرزیده، گفت:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:56  توسط احسان الله سلام  | 
 
  بالا