تبليغاتX
پخته پرانک
 
پخته پرانک
 
 
در گسترۀ طنز و طنز شناسی
 

تیت و پَرَک

روباهی درعروسی خرگوش ها دهل می زد و می رقصید. سنگ بقه یی از آن جا می گذشت، پرسید:

ـ از چه وقت به هنر روی آورده ای؟

روباه گفت:

ـ خبر نداری! «مبارزات انتخاباتی» شروع شده است.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:45  توسط احسان الله سلام  | 

کوتاه فکرِ درازاندیش

 در گوشه یی از گندمزار، بر لب پلوانی نشسته بودیم. باد گرم تابستان، آرام آرام می وزید و خوشه های نورس گندم را می رقصاند. ما هم آلوچه می خوردیم و رقص گندم را تماشا می کردیم.

غرق رویای دهقانی بودیم که صدای جگرخراشی از آن سوی مزرعه به گوشم رسید:

ـ های مردم! به دادم برسید؛ بلا آمد؛ می خورَد؛ چوچه دار هستم؛ نمان که خورد!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:2  توسط احسان الله سلام  | 
 
  بالا