|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
تیت و پَرَک
روباهی درعروسی خرگوش ها دهل می زد و می رقصید. سنگ بقه یی از آن جا می گذشت، پرسید:
ـ از چه وقت به هنر روی آورده ای؟
روباه گفت:
ـ خبر نداری! «مبارزات انتخاباتی» شروع شده است.
کوتاه فکرِ درازاندیش
در گوشه یی از گندمزار، بر لب پلوانی نشسته بودیم. باد گرم تابستان، آرام آرام می وزید و خوشه های نورس گندم را می رقصاند. ما هم آلوچه می خوردیم و رقص گندم را تماشا می کردیم.
غرق رویای دهقانی بودیم که صدای جگرخراشی از آن سوی مزرعه به گوشم رسید:
ـ های مردم! به دادم برسید؛ بلا آمد؛ می خورَد؛ چوچه دار هستم؛ نمان که خورد!
|
|