|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
چپات کاری
فتح خان وقتی به منزلش وارد شد، دید که زنش خاک حویلی را بر سرش باد می کند و چیغ می زند. از سراسیمه گی تربوز زیر بغلش را دور انداخت و فریاد زد:
ـ باز کی مرده؟!
ـ تومُردی، برو کفنت را بخر!
ـ اگر خریدم به هردومان می خرم، بگو چه شده؟
فرهنگ فرنی
ـ دیروز کجا بودی؟
ـ دور از جانت به محفل یکی از نامزدان ریاست جمهوری رفته بودم.
ـ قصه کن، برنامه هایش را بیان کرد یا نه؟
ـ به زور خدا، برنامه هایش بسیار شفاف، رهگشا، عالمانه و مزه دار بودند.
ـ در کدام بخش ها؟
|
|