|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
ازگزینۀ طنز: فردا جلسه داریم
نیش مورچه
چهارپايي
براي عيادت دوستم به يكي از شفاخانههاي شهر كابل رفته بودم. متوجه شدم كه صدها پايه چهارپايي چوبي را در محوطهء شفاخانه انبار كرده اند. پرسيدم: «مگر مريضان را بر روي اين چهارپاييها ميخوابانيد؟!»
يكي از كارمندان گفت: «نه، مريضاني كه با دو پاي شان داخل شفاخانه شده باشند با اين «چهارپا» ييها خارج شان ميكنيم.
مردهء خوش بخت
روزي، به يكي از گورستانهاي شهر رفته بودم. دو نفر را ديدم كه نامهء چهارچوب شدهيي را بر تخته سنگ قبر يكي از خويشاوندانم ميآويزند. پرسيدم:«شما چه كاره هستيد واين لوحه براي چيست؟» يكي از آنان گفت: «ما كارمندان ادارهء توزيع زمين هستيم. اين مرحوميدر زمان حياتش تقاضاي يك نمره زمين كرده بود. حالا امر اجرايش را داده اند.»
وحدت ملي
معلمي، در جريان درس رياضي از فرزند نمايندهء لويه جرگه پرسيد: «بچه جان! دو جمع دو چند ميشه؟»
پسرك با احتياط جواب داد: «اگه وحدت ملي خراب نشه، چهار!»
فروشنده
شخصي بعد از گذشت سالها، دوست گمشدهاش را يافت، بعد از پرس و پال تاريخي و ريختن چند قطره اشك شادي، از وي پرسيد: «خوب، نگفتي، چه كار ميكني، هنر و مسلكت چيست؟»
دوستش گفت: «نويسندهام.»
پرسيد: «تا به حال چيزي فروختهاي؟»
گفت:«بلي، خانه، فرش، ظرف، كمپيوتر و كتابهايم را!»
همان خر سابق
دو دوست وفادار، بعد ازدهها سال جدايي، روزي درمورچه بازار كابل همديگر را ديدند. بعد از پنج دقيقه بغل جنگي و شانه كشي شروع كردند به احوال پرسي:
- چشم ما روشن؛ شكر كه زنده هستي؛ چه دُم داري؛ نگفتي، كه بعد از اين همه خرسواريها، اكنون چه كارهاي: راستي، راستِ چپي، راستِ مدرني، راستِ نكتايي پوشي، راستِ ايزارپوشي، راستِ كجي، راستِ راستي؛ يا خداي نخواسته، چپي، چپِ پشيماني، چپِ پنهاني، چپِ عياني، چپِ چپي، چپِ راستي؟
دوميگفت:
- ازهمهء اينها بهتر: چپراسي!
خوب، حالا تو بگو، چه بلايي: انجوسالاري، پودرسالاري، پوچك سالاري، پلنگي، ملنگي، دموكراتي، تفنگ كراتي، چه كراتي؟
اولي گفت:
- اي بابا، هيچوكراتم.
- يعني چه؟
- يعني،همان خري كه بودم؛ هستم.
|
|